شمس الدين حافظ
385
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
301 - « فرشتهء عشق » دلم ربودهء لولىوشيست شورانگيز * دروغوعده و قتّال وضع و رنگآميز فداى پيرهنِ چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوى و خرقهء پرهيز خيال خالِ تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خالِ تو خاكم شود عبيرآميز فرشته ، عشق نداند كه چيست ، اى ساقى * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد * نه آب سرد زند در سخن به آتش تيز فقير و خسته به درگاهت آمدم ، رحمى * كه جز ولاىِ توأم نيست هيچ دستاويز مباش غرّه به بازىِ خود كه در خبرست * هزار تعبيه در حكمِ پادشاهانگيز بيا كه هاتفِ ميخانه دوش با من گفت * كه در مقامِ رضا باش و از قضا مگريز پياله بر كفنم بند تا سحرگهِ حشر * به مى ز دل ببرم هولِ روزِ رستاخيز ميانِ عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجابِ خودى ، حافظ ، از ميان برخيز * توضيحات : لولىوش ( استعاره از زيباى دلبر ، كولى - لورى ( وش - پسوند شباهتساز ) جامه تقوى ( لباس پارسايى ) عبيرآميز ( آميخته با بوى عبير و مشك ) خسته ( مجروح ) رحمى ( بخشايشى ، مرحمتى كن ) ولا ( دوستى ) دستآويز ( بهانه ، وسيله ) توأم ( تو براى من ) غرّه ( مغرور ) بخواه جام ( باده طلب كن ) تعبيه ( از مصدر باب تفعيل يعنى بهم زدن و مخلوط كردن ولى در اينجا يعنى راز نهانى ) بيا ( بشتاب ) هاتف ( آوازدهنده غيب ) قضا ( قضا و قدر - سرنوشت ) سحرگه حشر ( روز رستاخيز ) هول ( ترس ) حايل ( حجاب - پرده ) خودى ( غرور ) معنى بيت ( 1 ) ( دل من عاشق و شيفتهء دلبرى لولى صفت و شورانگيز است كه خلف وعده مىكند و حركاتش كشنده و بعلاوه مكار و حيلهباز است ) معنى بيت ( 2 ) ( هزار لباس تقوى و هزار خرقه پرهيزگارى فداى پيراهنى باد كه جوانان ماهروح در مستانگى چاك مىزنند ) معنى بيت ( 10 ) ( هيچ پرده و حجابى بين عاشق و معشوق نمىتواند باشد پس اى حافظ اگر به جانان نرسيدى به علت غرور و خودپرستى است اين پرده را از خود دور كن ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 9 به ترتيب فرمايد : ( بنياد عشق الهى بر اراده اوست و فرشته از موهبت اختيار برخوردار نمىباشد و تنها براساس نهاد نيكى كه خداوند در او آفريده ، رفتار مىكند و از عشق چيزى درنمىيابد ، پس پيمانه محبت را بخواه و شراب عشق را كه مانند گلاب خوشبو است با خاك وجود آدمى مخلوط كن ) ( بندهء آن سخنانم كه آتش كلمات موجب ذوق و شوق مىشود ، اما بندگى آن كلمات را كه در همنشينى موجب سردى مىشود ، قبول ندارم ) ( در لباس مرگ من ساغر باده را بگذار تا صبح قيامت كه مردگان به صحراى محشر درآيند ترس روز قيامت را به كمك شراب از خود دور كنم ) خود تفسير كنيد . 2 - اين نيت به سرانجام مىرسد اما داراى رقيبان سرسخت هستيد و طرف مقابل هم نيرنگباز است اما چون جنابعالى قلبى مهربان و باصفا دارى و دعاى خير پدر و مادر را به همراه داريد ، صددرصد نيت جنابعالى در اين مورد برآورده مىشود . 3 - همين هفته به يكى از مشاهد متبركه برويد و دعا كنيد و نذر خود را ادا كنيد . كار شما آنقدر پيچيده و مشكل نيست بلكه نياز به بردبارى و شكيبايى دارد ، در اين هفته مقدمات كار مهمى فراهم مىگردد كه تحولى اساسى در زندگى شما بوجود مىآيد ، از معاملهاى سودى و از شغلى بهرهاى و از نوزادى و مسافرتى لذت فراوان نصيب شما و خانواده خواهد شد . 4 - هركس نان قلب خود را مىخورد ، پس شما از اين ناراحتى رهايى مىيابيد و روزگار بر وفق مرادتان خواهد شد ولى به پدر يا همسر خود بگوييد از آن كسى كه سخت به دنبال كارش هستيد ، دستگيرى كند كه مستجاب الدعوة مىباشد ، اگر مىخواهيد شما يا فرزند يا اقوامتان در كنكور يا مسابقه علمى پيروز شوند از سورهء مباركه « الاعراف » از آيه ده تا بيست و چهار را با حضور قلب و معنى در 10 شب متوالى بخوانيد .